تبليغاتX


.::میشه هیچی رو ندید فقط نگاه کرد::.
آدمها پنج دسته اند:

۱- اونهايی که نرگس رو با دل و جون ميبينند و براشون مهم نيست

بقيه راجع بهشون چی فکر ميکنند.

۲- اونهايی که نرگس رو نميبينند و کاری هم ندارند که بقيه ميبينند يا نه!

۳- اونهايی که نرگس رو نميبينند و اونايی رو که ميبينند مسخره ميکنند.

۴- اونهايی که نرگس رو نميخوان ببينند چون ميخوان آدمهای باکلاسی

باشند اما بعضی وقتها يواشکی ميبينند!

۵- و آخر سر اونهايی که اصلا تلويزيون ندارند که نرگس رو ببينند.

شما از کدوم دسته ايد؟!.... .

خدايا خداوندا حزب ا... را بر اسرائيل / اسلام را بر صهيونيسم و نرگس را بر شوکت پيروز بفرما !

میدونی امشب نرگس نمیده....

تو به جاش میدی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!.........

میدونید تو قزوین به سریال نرگس چی میگن؟........میگن بهروز

میدونی فرق هویج با تاکسی چیه؟...........اگه نمیدونی پس بپا اشتباه سوار نشی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 13:34  توسط ستاره  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 13:15  توسط ستاره  | 

پسرکی دو خط موازی بر روی تخته سیاه کلاس کشید.

 خط اول به دوم گفت:ما می تونیم زندگیه خوبی داشته باشی

        دومی قلبش تپید و لرزان گفت:بهترین زندگی رو..

          در همین زمان معلم فریاد زد دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند

         و بچه ها هم تکرار کردن :دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند

         مگر اینکه یکی از اون ها برای رسیدن به دیگری خودرا بشکند

                 حالا من خودمو شکستم....

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:53  توسط ستاره  | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 11:41  توسط ستاره  | 

وعشق سرخ یک زهر

در بلور قلب یک جام

وکش و قوس یک انتظار

در خمیازه یک اقدام...

و تو خاموشی کرده ای پیشه

من سماجت

تو یکچند

من همیشه.

و لاک خون یک امضا

که به نامه هر نیاز من

                                     زنگار میبندد

و خدای یک عشق

                          خدای یک سماجت

و از قلب زلال یک جام

                                                            که زهر سرخ یک عشق را در آن نوشیده ام

واز خمیازه یک اقدام

                                                     که در کش و قوس انتظار آن مرده ام

و از سماجت یک الماس

                                                  که بر سکوت بلورین تو می کشم...

***

و اگر نشنوی به تو خواهم شنواند

حماسه سماجت عاشقت را زیر پنجره مشبک تاریک بلند

که درغریو قلبش زمزمه می کند:

"ـ شوکران عشق تو که در جام قلب خود نوشیده ام

خواهدم کشت.

و آتش اینهمه حرف در گلویم

که برای برافروختن ستارگان هزار عشق فزون است

در ناشنوائی گوش تو

خفه ام خواهد کرد!" 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 17:44  توسط ستاره  | 

اي محبوب دوست داشتني ! با اشك خانه اي خواهم ساخت از سراب لحظه ها ، بايد بداني گوشه ي ديوار قلبم از نم اشكهايم ترك برداشته است .

 بيا تا فرو نريخته از نو بسازيمش ! "

 اين روزها آنقدر دلم از زمين و آسمان پر است كه نميداني چه اندازه ميخواهم ديگر نباشم .

مي داني ،

تو را كم آورده ام در تمام لحظه هاي بودنم .

دلم مي خواهد بميرم ، نه براي آنكه از غمها بگريزم ، نه ! تا بداني چقدر عاشقت بودم كه برايت عاقبت مردم  ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 12:1  توسط ستاره  | 

 

Image hosting

Image hosting