منو تا کجای شب سیاهه بی ستــــــــــــــــــــاره دنبال قصه خورشید می کشونی
دیگه نائی نداره پاهای خستم منو کی به شهر امید می رسونی
توی دفتر ترانـه هام عزیــــــــــزم دیگه کاغذی نمونده که به اثبـــات نبودنت بخنده
اره راست میگفته سهراب به خدا دل خوش تو این روزا ذره ای چنده
********
********
بسوزون خط به خط ترانه هامو
پاره کن تمومه کاغذ پاره های نا مه هامو
مگه میره از خیالم اون نگاه عاشقونــــــه..............
واسه سرسپردهگیهام شونه هات بود یه بهونه
مگه غیر حسرت و اه بعد عشقت چی می مونه
به تو و به لمس دستات
رفتی و تنهام گذاشتی
حالا کی هست تو چشام عشقو بخونه....
روز اول تو نگفتی که دلت یه جای دیگست
دیگه فهمیدم عزیزم رفتنت بود یه بهونــــه........
این صدای گنگ و خسته تا به اخرین نفس از تو می خونه
بسته پیمان صبورــ
زیر خورشید نگاهی که ازو میسوزم
و به نفرت بسته ست
شعله در شعله من
زیر این ابر فریب
که بدو دوخته چشم
عطش خاطر این سوخته تن
زیر این خنده پاک
ورود جادوگر کین
که به پای گذرم بسته رسن...
آه!
دوستان دشمن با من
مهربانان در جنگ
همرهان بی ره با من
یکدلان ناهمرنگ...
من ز خود می سوزم
همچو خون من کاندر تب من
بی که فریادی ازین قلب صبور
بچکد در شب من
بسته پیمان گوئی
بــا سکــــــــــوتی لــب مــــــــــــــــــــــــن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گل کو::
شب ندارد سر خواب
می دود در رگ باغ
باد با آتش تیزابش فریادکشان
پنجه می ساید بر شیشه در
شاخ یک پیچک خشک
از هراسی که ز جایش نرباید توفان.
من ندارم سر یاس
با امیدی که مرا حوصله داد.
باد بگذار بپیچد با شب
بید بگذار برقصد با باد.
گل کو می آید
گل کو می آید خنده به لب.
گل کو می آید می دانم
با همه خیرگی باد
که می اندازد
پنجه در دامانش
روی باریکه راه ویران
گل کو می آید
با همه دشمنی این شب سرد
که خط بیخود این جاده راــ
می کند زیر عبایش پنهان.
شب ندارد سر خواب
شاخ مایوس یکی پیچک خشک
پنجه بر شیشه در می ساید.
من ندارم سر یاس
زیر بی حوصلگی های شب از دورادور
ضرب آهسته پاهای کسی می آید...
دختران انتظار!
دختران امید تنگ
در دشت بیکران
و آرزوهای بیکران
در خلق های تنگ!
دختران خیال الاچیق نو
در الاچیقهایی که صد سال!ــ
از زره جامه تان اگر بشکوفید
باد دیوانه
یال بلند اسب تمنا را آشفته کرد خواهد...
دختران رود گل آلود!
دختران هزار ستون شعله به طاق بلند دود!
دختران عشقهای دور
روز سکوت و کار
شبهای خستگی!
دختران روز
بی خستگی دویدن
شب
سر شکستگی!ــ
در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق ــ
در رقص راهبانه شکرانه کدام
آتش زدای کام
بازوان فواره ایتان را
خواهید برافراشت؟
افسوس!
موها نگاهها
به عبث
عطر لغات شاعر را تاریک می کنند
دختران رفت وآمد
در دشت مه زده!
دختران شرم
شبنم
افتادگی
رمه!ــ
از زخم قلب آبائی
در سینه کدام شما خون چکیده است؟
پستانتان کدام شما
گل داده در بهار بلوغش؟
لب هایتان کدام شما
لبهایتان کدام
ــ بگوئید!؟ــ
در کام او شکفته نهان عطر بوسه ئی؟
شب های تار نم نم باران ــ که نیست کار ــ
اکنون کدامیک ز شما
بیدار می مانید
در بستر خشونت نو میدی
در بستر فشرده دلتنگی
در بستر تفکر پر درد رازتان
تا یاد آن ــ که خشم و جسارت بود ــ
بدرخشاند
تا دیر گاه شعله آتش را در
در چشم بازتان؟
بین شما کدام
ــ بگوئید!ــ
بین شما کدام
صیقل می دهید
سلاح آبائی را
برای
روز
انتقام؟
چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز..
عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد ...
پس گوش کن هیچ وقت عاشق نبودی
هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!
![]()
![]()
![]()
مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه
![]()
![]()
![]()
دخترک هميشه مي گفت:من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد ...اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد.... پسرک رفته بود براي هميشه
![]()
![]()
![]()
در غبارهاي به جا مانده از سکوت ، در خلوت ياس هاي پر احساس ، کنار آينه هايي از جنس باران ، هر جايي که تنهايي مي شکند ، هر کجا که اولين فرشته ، خدا را صدا ميزند ، روي زمزمه هاي گل سرخ ، مثل هميشه به دنبال تو مي گردم.
![]()
![]()
![]()
حکايت جالبيست که '' فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند "
![]()
![]()
![]()

صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو
يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار
آسمان پاي پرت پير شود بعد برو
تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند
صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو
خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو...


در کوره راه گمشده سنگلاخ عمر
مردی نفس زنان ,تن خود می کشد به راه
خورشید و ماه, روز وشب از چهره ی زمان
همچون دو دیده, خیره بر این مرد بی پناه
ای بس به سنگ امده ,ان پای پر ز داغ
ای بس به سر فتاده, در اغوش سنگها
چاه گذشته بسته بر او راه بازگشت
خو کرده با سکوت سیاه درنگها
حیران نشسته در دل شبهای بی سحر
گریان دویده در پی فردای بی امید
کام از عطش گداخته ...ابش ز سر گذشت
عمرش به سر نیامده...جانش به لب رسید
سوسوزنان ستاره ی کوری ز بام عشق
در اسمان بخت سیاهش دمید و مرد
وین خسته را به ظلمت این راه نا شناس
تنها...به دست تیرگی جاودان سپرد
*** ***
این رهگذر, منم ..که همه عمر با امید
رفتم به بام دهر برایم به صد غرور
اما چه سود زین همه کوشش
که دست مرگ, خوش می کشد مرا به سراشیب تنگ گور
ای رهنورد خسته!!!
چه نالی ز سرنوشت ؟؟؟؟
دیگر تو را به منزل راحت رسانده است
دروازه ی طلایی ان را نگاه کن
تا شهر مرگ راه درازی نمانده است!!!