تبليغاتX


.::میشه هیچی رو ندید فقط نگاه کرد::.
گفتی چقدر نمی آیی با دلی پر از تو آمدم چقدر نبودی آنجا که بودی کسی از چشمهایت رفته بود و من که با شوق تو آمدم چه تنها رفتم

وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

وقتي زندگي صد دليل براي گريه کردن به تو مي دهد تو هزار دليل براي خنديدن به او نشان بده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 16:24  توسط ستاره  | 

عشق سخت است و دشوار هنگامي که عشق تو را به اشارتي فرا مي خواند رهرو عشق باش عاشق شو تيغ هاي نهفته عشق تو را خسته مي کند نواي عشق چنان تند باد شمال در باغ روياهاي تو را اشفته مي کند اما عاشق شو.       جبران خليل جبران

 

رسم بازي عشق اين بود که من بشمارم و تو قايم شوي به همان رسم هاي قديمي کودکانه (قايم باشک) هنوز نشمرده بودم که رفتي و چنان ناپيدا که براي هميشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم لعنت به اين بازي بچه گانه لعنت .............

 

کسي که چراي زندگي را يافته باشد با هرچگونگي اي خواهد ساخت.    نيچه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 9:25  توسط ستاره  | 

 

بانوی پائیــــــزی

 

فصل پاییز و دروغه نیمه گمشده ما

 

فصل تن طلاییه تولد عروسه رویـا

 

فصل بارونو تگرگه شب زیبــــــای ستاره

 

هیچ غروبی مثل پاییز رنگ چشماتو نداره

 

توی پاییز نگاهت دل من بر بـــــاد رفته

 

تو غروب ناز چشمات دلم از دنیا گرفته

 

پشت پنجره غروبو پشت در رویای پاییـــــــ-ز

 

با تو رفت از دفتر من رنگ شعرای غم انگیز

 

تویی تندیس بلور پرتو زیبای مهشــــــید

 

تویه اسطوره پاکی دختر زیبای خورشید

 

ساز موسیقیه باده

 

نغمه پاییزه حرفات

 

اوج غوغای غروبه

 

 مخمل گل پوشه موهات

 

بوی بارون عطر احساس نم نم رویای خیسم

 

با تو هستم مثل سایه تا ته رویــــــــا عزیزم

 

بانوی پاییزیه من ای قشنــــــگ روزگارم

 

بانوی ارامش من هر چه دارم از تو دارم

 

تویی تندیس بلــــــور پرتو زیبای مهشید

 

تویه اسطوره پاکی دختر زیبای خورشید

 

 

***********

******

**

*

      ستاره ........

 

یه ستــــــــــاره  بود تنـــــهام گذاشت

خاطره هاشــــــو جا گذاشت

نفهمیدم تنــــهام گذاشت

تو حسرتش می میرم

 

یه ستاره بود توی شبـــــــــــــــهام

توی اسمــــون خیلی تنهام

 نفهمیدم تنــــــهام گذاشت 

 نه خودش هست نه نشونش

 

مثل ابرو بارون اومدو رفت

با باریدنش پاییز اومد

با گردو غبار تنها موندمو رفت

تو حسرتش می سوزم

 

توی شبای بی ستاره من

یه ستاره بود اما بی من

 اسمونمو بی ستاره کرد

واژه غم رو جا گذاشت

 

 یه ستاره بود عاشق نبود

 دیدم انگار با من نبود

اون وقتی که با من  نبود

 قسمت من بی کسی شد

 

اومدو رفت خاطره شد

 واسه دردام مرحم نشد

 تو بی کسی تنهام گذاشت

 تو غربتش می میرم

 

توی شبای سوت و کور

 دیدمش از راه دور

 دیدنش عادت شده بود

چاره ای جز حسرت نبود

 

هر چی که بود ترانه شد...

 

                           طلوع صبح بهانه شد  ...

                                                     چاره ای جز حسرت نبود................

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 13:12  توسط ستاره  | 

 

Image hosting

Image hosting