تبليغاتX


.::میشه هیچی رو ندید فقط نگاه کرد::.

اينجا در شهري دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که ميايي در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ که

سينه‌ام را هر آن مي‌درد

اينجا من مانده‌ام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است

 من هستم سيمايي شکسته‌تر از هميشه

 اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو................

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 11:37  توسط ستاره  | 

 

Image hosting

Image hosting